هاناهانا، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 29 روز سن داره

هانا نفس مامان زری و بابا امیر

اولین غلطیدن

هانا،دختر نازم،اولین بار که مامی رو با غلط زدن و به پهلو شدنت بدون کمک کسی غرق شادی  و غرور کردی،دو ماه و بیست و نه روز سن داشتی!یعنی که شما فردای اون روز سه ماهه شدی! مامی رفته بود به دستشویی تا آب رو برای شستن و تمیز کردن شما آماده کنه که وقتی برگشت با صحنه ی به یاد موندنی به پهلو شدن شما مواجه شد.اون هم در حالی که مای بیبی شما غرق در ... بود!! عزیزم غلطیدن شما مبارک ...
5 آبان 1393

واکسن شش ماهگی هانا

دختر نازم روز پنج شنبه اولین روز از ماه آبان نوبت سومین دوره از واکسن های شما بود.بابا امیر مرخصی گرفت تا با هم شما رو به مرکز بهداشت ببریم و واکسن بزنی.خانومای نه چندان مهربون مرکز بهداشت امیر حمزه مراقبت شما رو انجام دادن و شکر خدا رشد شما مثل ماه های قبل خیلی خوب بود.شما در حال حاضر 7،5 کیلو گرم وزن دارین و قدتون 67 سانت هست. بابایی اولین بار بود که با ما میومد آخه دفعات قبل پروژه بود و اصفهان نبود که ما رو همراهی کنه. اولین بار که شما رو برای واکسن زدن بردم خاله افروز مهربون با امیر افشار شیطون ما رو همراهی کردن.من خیلی میترسیدم چون اولین بار بود که میخاستن به شما دختر کوچولوی من آمپول بزنن و شما خیلی خیلی کوچولو بودی.شما دو م...
3 آبان 1393

ورود هانای عزیزم به دنیای مجازی مبارک

سلام هانای مامی و بابایی دختر خوشکلم مامی میخاد از امروز نوشتن مطالب وبلاگ شما رو شروع کنه،البته اگه ابر و باد و مه و خورشیدو فلک و از همه مهم تر هانا خانوم گلم که شما باشی همکاری کنن... عزیزم امروز شما شش ماه وسه روزه که پا به این دنیای رنگی گذاشتی و با اومدنت دنیای من و بابا امیرتو متحول کردی.مامی خیلی وقته که تصمیم داره برات وبلاگ بسازه ولی خوب تا حالا نشده بود.امیدوارم بتونم وبلاگ تو دختر نازمو به روز نگه دارم البته شما هم باید همکاری کنی عشقم. مامانی همیشه به ثبت خاطرات و یادآوری روزهای گذشته علاقمند بوده و هست و برای همین هم میخام که روز های عمر شما دخمر خوشکلمو برات ثبت کنم که اگه مثل مامی شما هم این خاطره بازی رو دوست د...
3 آبان 1393